حکایت
شنبه 8 خرداد 1389 12:04 ب.ظ
سلام دوستای گلم:
من رو بابت دیر اومدنم ببخشید حقیقتش سرم خیلی شلوغه
میخواستم که این پست آخرم باشه و با همتون خداحافظی کنم ولی .....
دلم نیومد پس شما هم من رو به خاطر دیر اومدنم، دیر آپ کردنم ببخشید
وزیر خردمند پادشاهی ، روزها و ساعات به خصوصی از هفته غایب می شد.
پادشاه به این موضوع حساس می شود و در هنگام غیبت به دنبال وزیرش می گردد.او را در اتاقی از کاخ پیدا می کند در حالی که پوستین کلفت چوپانی به سر کشیده و از سوراخ پوستین به بیرون نگاه میکند.پادشاه دلیل این امر را از وزیر می پرسد و وزیر در پاسخ می گوید:
من قبل از وزارت چوپان بوده ام. هنگام سرما وقتی گله را به چرا می بردم پوستین را به سرم می کشیدم که سرما اذیتم نکندو از سوراخ پوستین مواظب گله بودم. حال که خداوند مرا به مرتبه وزارت تو رسانده است هر هفته یک ساعت این پوستین را می پوشم تا با یادآوری گذشته هم نسبت به مردم رفتار متکبرانه ایی نداشته باشم و هم نسبت به نعمت های خداوند عصیان و نا شکری نکنم.
واقعا چند نفر از سیاست مدارهای ما این طوریند؟؟؟؟؟؟
دیگه نتیجه اخلاقیش با شما!!!!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 خرداد 1389 12:24 ب.ظ
قضاوت کنید
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 10:33 ق.ظ
سلام
روز کارگر رو به همه کارگرهای دنیا به خصوص کارگران ایران سبز خودمون تبریک میگم
هر چی فکر کردم دیدیم هیچی گویا تر از همین عکسها نیست پس ترجیح دادم چیزی ننویسم...



دو سه روز پیش شنیدم که یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد که دولت ککش هم برای کارگرها نمیگزه نظر شما چیه؟؟؟؟!!!
حالا خودتون قضاوت کنید؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آخر دنیا
دوشنبه 30 فروردین 1389 11:39 ق.ظ
سلام دوستای گلم شرمنده که خیلی دیر اومدم درگیر یه سری مسایل بودم خیلی خیلی معذرت میخوام اما حالا با یه مطلب جدید و خیلی جالب اومدم امیدوارم خوشتون بیاد.

پیشگویی بزرگ مایاها سال 2012 پایان دنیاست
مایاها اقوامی از تمدن مزوامریکا یی ها هستند که در قرن دهم پیش از میلاد مسیح زندگی می کردند و در نجوم ، ریاضیات و بسیاری علوم دیگر سرآمد تمدن های همدوره خود بودند.
در تاریخ و باستان شناسی ، مایاها نه به خاطر سازه های عجیب و غریبشان ، بلکه به خاطر پیشگویی های اسرار آمیزشان معروف شده اند.درباره ویرانی دنیا در سال 2012چیزی شنیده اید؟این یکی از ادعاهای عجیب و غریب و اسرار آمیز قوم مایا در آمریکای جنوبی است که سابقه آن به چند هزار سال پیش می رسد.
هفت پیشگویی بزرگ مایاها
اولین پیشگویی اسرار آمیز مایاها زمان بدون زمان نام دارد و گفته شده که از سال 1999 شرایط برای به حقیقت پیوستن آن آماده می شود. طبق گفته مایاها این دگرگونی دوره ای 20 ساله خواهد داشت که در آن بشریت وارد مرحله جدیدی از یادگیری ، تغییر و تحول می شود. آنها حتی سال آخر دوره ای بیست ساله را دوران سیا هی نام نهاده اند زیرا بر این باورند که در این زمان هر کسی تحت تاثیر عواقب کار ها و رفتار خود قرار می گیرد ، مادی گرایی پشت سر گذاشته می شود و راه به سمت رهایی گشوده خواهد شد.
پیشگویی دوم : تغییر رفتار انسان ها
دومین پیشگویی این قوم قدیمی این است که پاسخ هر چیزی درون خود شخص است و رفتار شخص ، صحت آن تایید می کند. مایاها تاکید داشتند این پیشگویی با آغاز خورشید گرفتگی 11 آگوست 1999 به حقیقت می پیوندد و رفتار تمام انسان ها به سرعت تغییر خواهد کرد.
پیشگویی سوم : تغییرات آب و هوا
پیشگویی سوم آنها در مورد تغییر آب و هوا بوده است.آنها گفته اند که با تغییر هوا ، تغییرات زمین شناسی و حتی اجتماعی هم رخ خواهد داد و دلیل آن کمبود اطلاعات بشر در حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی بود.
چهارمین پیشگویی :پاک شدن زمین
چهارمین پیشگویی مایاها به ذوب شدن یخ ها در قطب های شمال و جنوب اشاره دارد.به عقیده آنها چنین پدید های به زمین اجازه می دهد تا دوباره پاک و از نو سبز شود. به عقیده مایاها در هر سال 117 گردش ونوس ، خورشید دچار دگرگونی عظیمی خواهد شد که موجب ظهور لکه ها و بادهای خورشید میشود.
پنجمین پیشگویی : نزدیکی انسان به خدا
آنها به پنجمین پیشگویی خود ادعا می کنند هر سیستمی که بر پایه ترس بنا شده(البته تمدن بشری را نیز شامل می شود) سقوط خواهد کرد و تنها یک جاده معنوی باقی خواهد ماند که محدودیت ها را از بین می برد و انسان ها را به خدا نزدیک می سازد.
ششمین پیشگویی :ظهور ستاره دنباله دار
ششمین پیشگویی آنها در مورد ستاره دنباله داری است که متاسفانه جان انسانها را در معرض خطر قرار می دهد. در فرهنگ مایاها ستاره دنباله داری مامور اجرای تغییر است تا تعادل موجود را به حرکت وادارد.
هفتمین پیشگویی : از بین رفتن دروغ
هفتمین پیشگویی این قوم مبنی بر این است که از سال 1999 تا 2002 نوری از مرکز کهکشان ساطع می شود که تمامی موجودات زنده را از نظر زمانی با هم منطبق می کند. محدودیت ها از بین می روند ، عصر جدیدی از شفافیت و نور آغاز می شود و دروغ برای همیشه از بین خواهد رفت.

2012 : پایان دنیا
در تقویم مایا روز 21 دسامبر سال 2012 به عنوان پایان دوره پنجم دنیا معرفی شده است. اما آیا این پیشگویی صحت دارد؟
با شنیدن پیشگویی ها هر چقدر هم که در صحت آن تردید وجود داشته باشد ، باز هم ممکن است کمی ترس در دل بعضی ها به وجود بیاید مبنی بر این که مبادا ناگهان زمین بترکد و همه امید و آرزوهایشان بر باد برود. اما جای نگرانی نیست ، چون هنگامی که در پیشگویی مایاها صحبت از نابودی جهان می شود باید به کلمه توجه کنیم ، زیرا در علم نجوم جهان به یک دوره ، یک زمان مشخص و یک عصر گفته می شود و این بدان معناست که سال 2012 نشانه ای از پایان کامل شدن یک عصر در دوره گردش جهان و ورود به عصر جدید است. کارلوس باریوس ، یکی از پژوهشگران و مایاشناسان معروف ، در این باره می گوید:
2012 پایان جهان نیست ، بلکه همه چیز تغییر خواهد کرد و دیگر از عصری که ما در آن زندگی می کنیم ،خبری نیست. اگر مردم زمین دست از این همه ویرانگری بردارند و برای ورود به سال 2012آماده باشند ،آنگاه وارد مرحله ای نوین و بالاتر خواهیم شد.
پس بهتر است به جای این که مدام با مطرح کردن موضوع نابودی جهان در پی ایجاد دلهره و ترس باشیم ، بدانیم که آینده در دستان ماست و این اراده ماست که می تواند از بدترین حوادث هم جلوگیری کند.
اثبات پیشگویی ها
در میان پیشگویی های قوم مایاها تعدادی از آنها به حقیقت پیوسته است . مثلا مایاها از وجود حفره سیاه در مرکز کهکشان خبر داده بودند و در سال های اخیر ،علم نوین وجود این جفره سیاه رنگ را در مرکز کهکشان راه شیری تایید کرده است. در روز شمار مایاها به ترتیب خورشید گرفتگی هایی در سال 1999 به ثبت رسیده که طبق همان ترتیب در این سال خورشید گرفتگی هایی به وقوع پیوست . مایاها انفجار انرژی کیهانی از حفره سیاه را که در سال 1992 رخ داد از قبل پیش بینی کرده بودند. آنها حتی گفته اند اوجاین انفجار در سال 2012 خواهد بود.
به گفته خود آنها این انرژی ، لکه های خورشیدی عظیمی را موجب می شود که نتیجه آن چند برابر شدن گرمای زمین است. بسیاری بر این باورند که ما اکنون شاهد اثرات این پدیده هستیم و آلوده کردن محیط زیست هم همه چیز را بدتر می کند.آنها گفته اند زمانی بین نوامبر 2007 و اکتبر 2008 به بعد ، بنا بر پاره ای دلایل ،پول رایج جهان از بین خواهد رفت و انسان ها به چیز های ملموس تری مانند طلا و فلزات قیمتی رو میآورند که به نظر بسیاری از کارشناسان چنین روندی در حال بهواقعیت پیوستن است.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 02:01 ب.ظ
ماجرای دلقک
پنجشنبه 19 فروردین 1389 07:07 ب.ظ

مردی به مطب یک روانشناس مراجعه کرد وبه او گفت:آقای دکتر من همیشه غمگین وافسرده ام .فرقی ندارد که چه بکنم وهمه چیز برایم بی روح وکسل کننده است .من در هر حالتی غمگینم ونمی دانم چه کار باید بکنم.
روانشناس نگاهی به کرد وگفت:با من به کنار پنجره بیا!
مرد به دنبال دکتر پشت پنجره رفت.دکتر به بیرون اشاره کرد وگفت:آن چادر را آنجا می بینی؟سیرکی در شهر است که برنامه های جالبی دارد ،به ویژه برنامه های دلقک سیرک بسیار دیدنی است .کارهایش خنده دار است وباعث می شود بارها وبارها ،با صدای بلند بخندی.
برو وبرنامه دلقک را ببین.من مطمئنم آنوقت دیگر دلیلی برای غمگین بودن نداری.
مرد با چشمانی غمگین رو به روانشناس کرد وگفت :آقای دکتر من همان دلقک هستم.
این نوشته یه تیکه بریده از یه روزنامه بود که از سالهای خیلی دور داشتم ونمی دونم نویسندش کیه .منو ببخشید .
سلام دوستای گلم:
من اومدم البته با کمی تاخیر و شرمنده که دیر کردم.امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه یه وبخونه کوچیک دارم که آجیلاش تموم شده بهم سر بزنید منم میام ولی شما آجیل داشته باشید
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عجیب است!!!
یکشنبه 23 اسفند 1388 07:18 ب.ظ

در سال نو غم را به شادی،اشک را به لبخند،و کینه را به مهربانی تبدیل کنیم
سلام به دوستای گلم:
بیایید در آغاز بهار،دست هایی را که برای دوستی دراز می شوند کوتاه نکنیم
بیایید بهاری بودن را در کنار هم تجربه و همه حرف های خوب را باور کنیم
به تقویم اعتمادی نیست،اگر دگرگونی مثبتی در نگاهتان رخ داده،پس سال نو شده.
بیایید با تحول بزرگ طبیعت همراه شویم و این فرصت دوباره را شکر گزاری کنیم.
بیایید در سال نو به دنبال احسن الحال باشیم.
بیایید سال جدید را با یک موج قوی عشق و محبت آغاز کنیم.
بیایید در آغاز فصل جدید به همه اطرافیان یادآوری کنیم که چقدر دوستشان داریم.
بیایید در سال جدید بهتر برنامه ریزی و عمل کنیم.
بیاییید تمام آلودگیها را از خود پاک کنیم تا به بهار زندگی برسیم.
امسال میتواند سال برآورده شدن آرزوهای بسیاری باشد.
در سال جدید انتظار های کهنه میتواند در سایه اراده و تلاش ذوب گردد.
سال جدید رو به همه دوستای گلم وهمه ایرونیهای آزاده تبریک میگم و امیدوارم که با نو شدن سال ما هم نو بشیم.
اول معذرت خواهی کنم چون تو تعطیلات عید یعنی این 14 روز نیستم ولی قول میدم که بعدش جبران خسارت کنم.
تعطیلات به همتون خوش بگذره وبرای همه سالی پر از موفقیت،خوشبختی و شادکامی و مهم تر از همه سالی پر از پول رو آرزو میکنم.
راستی لحظه سال تحویل برای من هم دعا کنید.


عاشق شدن این روزها خیلی عجیب است
فهمیدن عشق و خدا خیلی عجیب است
از سقف چشمان تو جاری میشوم من
دریا شدن در هر فضا خیلی عجیب است
دیشب دوباره خواب دیدم مهربانی
من با تو هستم هر کجا خیلی عجیب است
ای شاعر آیینه ی حیرانی من!
انسان شدن پیش شما خیلی عجیب است؟
من دوست دارم عشق را معنا ببخشم
با تو مگر این ادعا خیلی عجیب است؟
عشق است اول،آخرش آوارگیها
این عاشقی از ابتدا خیلی عجیب است
پای تو در اشعار من همواره جاریست
من دوستت دارم چرا؟ خیلی عجیب است
**

غمی بر سینه ام میکاری ای عشق!
و خون از چشم دل میباری ای عشق!
کنارش میگذارم شاعری را
اگر دست از سرم برداری ای عشق!
**
نگاهم را چه زیبا میکشیدی
صدایم را زمانی میشنیدی
اگر از عشق ما روزی بپرسند
نگی چیزی،شتر دیدی ندیدی
محمد صادق رحمتی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 اسفند 1388 04:51 ب.ظ
آزادی زن
چهارشنبه 19 اسفند 1388 07:21 ب.ظ

به بهانه روز زن
تو زنی ،زجر بکش، زار بزن
نفسی از سر اجبار بزن
هر کسی مهر به یاری دارد
تو هوار از ستم یار بزن
خویش را در پس صد تهمت تلخ
بی ثمر بر در انکار بزن
شهر آباد دلت لرزیده است
در پی خویش به آوار بزن
راه فردای تو بن بست غم است
بی هدف چنگ به دیوار بزن
یک شب اما بگریز از قفست
راه بر کوچه و بازار بزن
حرف آزادی دل را یک بار
توی زندانی بیمار بزن
همه درگیر شعارند، بیا
جمله ای را تو به دیوار بزن
نغمه بودن خود را یک روز
بین این مردم تب دار بزن
یا به امید همان روز غریب
هستی ات را به سر دار بزن
با خیال خوش آزادی زن!
سالهل در دل شب زار بزن
نغمه رضایی

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 اسفند 1388 07:26 ب.ظ
قرار
چهارشنبه 12 اسفند 1388 02:30 ب.ظ

همیشه تنگ غروب انتظار می چسبد
وزیر نم نم باران قرار می چسبد
خدا نکرده مبادا که اتفاقی.......نه!
دعا ونذر در این گیرو دار می چسبد
تو دیر کرده ای و باز بعد یک ساعت
بهانه های چنین خنده دار می چسبد
به شکوه کی برسد دست عقل من وقتی
نگاه مست دو چشم خمار می چسبد
دو شاخه گل،نم باران و قهوه،من با تو
در این میان کمی هم ستار می چسبد
اگر چه انس گرفته ام به خانه وشهرم
کنار تو، سفر قندهار می چسبد
نه ساعتی به جز این نه!نه لحظه ای دیگر
درست ساعت هجده قرار می چسبد
مهدی فخرایی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 15 اسفند 1388 11:19 ق.ظ
انتظار سبز
شنبه 8 اسفند 1388 11:50 ق.ظ

وقتی که فرصتهایمان را آبها بردند
این انتظار سبز را در خوابها بردند
تصویر عشق پاک رادرکوچه های شهر
کوچک نموده در میان قابها بردند
دریک خسوف دایمی این نورکم سو را
از زندگی ساده مهتابها بردند
آن تکه های آخرین از کشتی دل را
درهم شکستند اولین گردابها بردند
من با دو چشم خویشتن دیدم که چوپان را
در گرگ و میش صبحدم قصابها بردند
گفتی که خالی میشود دستانمان دیدیم
حتی وجود دست را اربابها بردند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 8 اسفند 1388 12:04 ب.ظ
ماجرای عینک ها
چهارشنبه 28 بهمن 1388 12:46 ب.ظ

توی ویترین مغازه که بودم ،خیلی ها رو نگاه می کردم .آدم های زیادی هم می آمدند وهم می رفتندوبه من نگاه می کردند.ولی هیچکدامشان مرا نمی خریدند.
همین یک ماه پیش بود که یک بچه مدرسه ای آمد وبا کلی ذوق وشوق،مرا خرید واز همان روز به دنیای جدیدی پا گذاشتم ودریچه نگاه آدم دیگری شدم.
یادم هست که می گفت:تا حالا برگهای سبز درختان توی خیابان را ندیده بود.می گفت:حالا نمره هایم بهتر شده .حالا پیر شدن مادرم را بهتر می بینم .
می گفت از وقتی که مرا خریده دیگر از مسعود خوشش نمی اید .چون متوجه کارهای بد او شده است.
دیروز هم رفته بود شهر پیراهن بخرد،برای اولین بار متوجه هوای کثیف شهر شده بود .می گفت پسر بچه ای را دید که دست پیره زنی را گرفته بود تا از خیابان ردش کند.
دیده بود که سبزی فروش سر کوچه گران می فروشد وکم .
می گفت:تا چند وقت پیش فکر می کردم مردم همه با هم مهربان هستند،ولی امروز که توی خیابان آمدم ،دیدم این طور نیست .
آخرش هم گفت :از دستت دیوانه شدم .اصلا عینک نخواستم .ومرا از روی چشمش برداشت وتوی جوی انداخت.
چه جالب نمی دانستم این همه عینک توی جوی پیدا می شود .
اما هنوز برایم سوال است که ایراد از من بود یا آدمها؟!
چشم های شما دریچه های باز قلبتان است که امکان راهیابی به دنیای احساساتتان را به دیگران میدهد ،پس با چشم هایتان محبت بورزید
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 اسفند 1388 11:24 ق.ظ
زلف یار
دوشنبه 14 دی 1388 11:20 ق.ظ
سلام سلام وهزاران سلام از سر دلتنگی .آمده ام پر از اشتیاق تا بگویم هنوز ملتمس نگاه مهربانتان هستم .دوباره مرا بشنوید .
دیدم که به پیش چشمم آن شوخ
دارد نظری به سوی اغیار
در خشم شدم ولی به نرمی
گفتم به فدای چشمت ای یار
خواهم که دل از تو باز گیرم
از بس که تو می دهیش آزار
گفتا که دلت کجاست گفتم:
گردیده به زلف تو گرفتار
با ناز وغرور خنده ای کرد
بگشود گره ززلف زرتار
از هر شکنش هزار دل ریخت
گفتا دل خود بجوی وبردار
شعر از لاادری
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 دی 1388 11:35 ق.ظ
بدتر شد
شنبه 16 آبان 1388 03:10 ب.ظ
هرچه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهرو وفا بدتر شد
مثلا خواستم این بار موقر باشم
و بجای تو بگویم که شما بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو،و دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو،و دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد
اسم شاعرشو نمیدونم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 آبان 1388 05:29 ب.ظ
مقدمه
پنجشنبه 14 آبان 1388 04:52 ب.ظ
سلام
از پس آسمانی خسته ؛ پراز پینه های ابری با شما سخن می گویم
خسته ؛ خیس!!!
اما سرشار لطافت و احساس آمده ام تا مهر بجویم و عشق قسمت کنم
گوش کنید حرفهایم شبیه قطره های باران برپنجره ی وبخانه هایتان تلنگرمیزند .
پنجره را بازکنید و باران پرازسلامم را به تماشا بگذارید .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 آبان 1388 06:20 ب.ظ
تبلیغات
